تبلیغات
نوشتار - آئینه شکسته
 
نوشتار
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

دیروز بیاد تو و آن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم بخود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زینهمه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند بتن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان بچه کار آیدم امشب

کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دل آویز تنم را

ای آینه مردم من از این حسرت و افسوس

او نیست که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به آیینه و او گوش بمن داشت

گفتم که چه سان حل کنی این مشکل مارا

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن،چه بگویم،که شکستی دل مارا

IMG4UP





نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها : ادبیات فارسی، فروغ فرخ زاد، تنهایی و غم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:33 ق.ظ
Hello, i think that i noticed you visited my website thus i got
here to go back the desire?.I'm trying to in finding issues
to enhance my site!I guess its good enough to make use of a few
of your ideas!!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 05:02 ق.ظ
Hello! Someone in my Myspace group shared this site with us so I came to take a look.

I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting
this to my followers! Superb blog and outstanding design.
یکشنبه 27 فروردین 1391 12:25 ب.ظ
خیلی زیبا بود علی اکبر جان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :