تبلیغات
نوشتار - غم
 
نوشتار
سه شنبه 29 فروردین 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

غمگنانه،غمنامه ها را ورق می زدم،راستی آخر چقدر غم!مگر انسانیت بی غم و اندوه نمی توانست بزید!پرسشی از خود کردم و در آن بسیار غرق شدم تنها چیزی که ذهنم را توانست از آن گستاخ کند و بی پروا پاسخی درخور یابد همانا پرسشی دگر بود که به زعم دگر دوستان ادب دوست راه را سخت تر و سهل تر نمود!از تضاد و پارادوکس تبسمی بر لب جاری مسازید که خود بدان واقفم.دیالکتیک خودمانست!طرح پرسش گره از تضادش باز می کند اما وای بحال پاسخگوی بجاگوی سازنده و فرخنده پی!پرسش حالی این بود که : راستی چرا غم و چرا شادی؟مگر هر دو به ضمیر غم پای بند نیستند و به یک ریشه باز نمی گردند؟!

این همانا ذهن است و چالش در پی چالش؟!در همه جای جهان قانونی حکم فرماست تحت نام : عمل و عکس العمل!مثل این است که ذهن هم دست آلوده این قانون شده است!

عمل پرسش آلودم را با عکس العمل پرسش و تست پاسخ می گوید!

پس اگر اینگونه ادامه بدهم مادامیکه در حال پرسش هستم بر پرسش های خود می افزایم!

نخست مسئله ای در ذهن دق الباب می کند که بیش از این لاف مگوی!

پرسشی مکن تا پرسشی مشنوی!گزافه تر از این نشنیده بودم!کال همنشینی با انسان در ذهن نیز اثر کرده است!

انسان است و اندیشه و نوشتار و لاف!مگر غیر از این است؟من اندیشه می کنم پس هستم-من لاف می زنم پس هستم-من گاف می دهم پس هستم-بقول دوست دوست داخلی مان:من تعرق می کنم پس هستم!من نوشتار دارم پس هستم.خب!کسی هم نیست بگوید:اثبات هستی ات چه کمکی به جامعه و انسان و هستی ات  می کند؟

وای!!!!!!هواسم نبود؛جمله خبری با پاسخ پرسش گونه مواجه شد!یا این انسان است که ذهنش منشئب از این تاملات است و یا این منم که.....!پس هستم؟!

حالیا اگر دیر بجنبیم چرند و پرندی دیگ در راه است و تدوین گرش بوده ایم و خود نفهمیده که زمان ماضی را گرم چه خزعبلاتی بوده ایم!

انسان در کمال عشق و فلسفه و عرفان و ادبیات و علم و تشکیلاتی که خود مرزی بر آن قائل نیست موجودی بسیار خنده دار و وحشت آوری است که خود با خزعبلاتی که نوشته و یا گفته ،می خندد و از آن لذتی وافر می برد!

و از آن باب وحشت آور است که حتی با مطلب خود نیز که خود نیز به ساختگی بودن آن معترف است سرگرم عوالم دگرگونه ای می شود و شیر گاز و .....!تو خود حدیث مجمل می دانی و نیاز به سفسطه بازی بنده نیست!

زیبا ترین قصیده ها و مثنوی ها و غزل ها را میسازد و می خواند و جالب آنجاست که خود لذت می برد،از حسبیه هایش گریه اش می گیرد و بدنبال طناب می گردد ....

من که باشم که وساطت کنم از خودم بخودم!

از این بیهودگی ها بس دلم تنگ است!

 





نوع مطلب : دل نوشته،تنهایی، 
برچسب ها : چرند و پرند،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 07:01 ق.ظ
When someone writes an article he/she keeps the image of a user in his/her brain that how a user can be aware
of it. So that's why this piece of writing is great.
Thanks!
شنبه 11 شهریور 1396 04:53 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and set up my
own. Do you need any html coding knowledge to make your
own blog? Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :