تبلیغات
نوشتار - خارج از تیتر
 
نوشتار
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده ی خانه دوز،در شهر بوستون آمریکا از قطار پیاده شده و بدون هیچ قرار قبلی،راهی دفتر رئیس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی دفتر ریاست دانشگاه با دیدن آنها،فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند!

مرد به آرامی به منشی گفت:مایل هستیم رئیس را ببینیم.

منشی با بی حوصلگی گفت:ایشان تمام روز گرفتارند.

خانم جواب داد:ما منتظر ایشان می مانیم.

منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت،با این امید که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان روند...اما اینطور نشد!منشی خسته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رئیس شود،هر چند که این کار نا مطبوعی بود که همواره از انجام آن اکراه داشت.منشی به رئیس گفت:شاید اگر چند دقیقه ای آنان را ببینید،بروند.

رئیس با اوقات تلخی آهی کشید و سر تکان داد.معلوم بود شخصی با اهمیت او ،وقت بودن با آنها را نداشت.بعلاوه از اینکه لباس کتان راه راه و کت و شلواری خانه دوز،دفترش را بهم بریزند خوشش نمی آمد.رئیس با قیافه ای عبوس و باوقار،سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.خانم به او گفت:ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.او از اینجا راضی بود.اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد.شوهرم و من ،دوست داریم بنایی به یادبود او در این دانشگاه بنا کنیم.رئیس با شنیدن این حرف تحت تاثیر قرار نگرفت...با یکه خورد!با غیظ گفت:خانم محترم،ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد بنایی بر پا کنیم اگر این کار را بکنیم،اینجا گورستان می شود!

خانم به سرعت توضیح داد:اه!نه!نمی خواهیم مجسمه بسازیم.فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد اهدا کنیم.

رئیس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت :یک ساختمان؟!می دانید هزینه یک ساختمان در هاروارد چقدر است؟حدود هفت و نیم میلیون دلار!

خانم یک لحظه سکوت کرد...رئیس خشنود بود،شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت:آیا هزینه راه اندازی دانشگاه نیز همین قدر است؟پس چرا خودمان دانشگاه تاسیس نکنیم؟

شوهرش سری تکان داد.

چهره رئیس دست خوش سردرگمی و حیرت بود...

آقا و خانم "لیلاند استنفورد"بلند شدند و راهی ایالت کالیفرنیا شدند؛در آنجا دانشگاهی تاسیس کردند که بنام خودشان معروف شد

دانشگاه استنفورد

یکی از بهترین دانشگاههای حال حاضر دنیا!

آری دانشگاه استنفورد یادبود پسری است که هاروارد به او اهمیت نداد!

بر کشیده از کتاب "تو،تویی-جلد اول-نوشته امیر رضا آرمیون"





نوع مطلب : کلمات قصار از بزرگان،نوشته های ناشناخته، پیشنهاد کتاب،فیلم،موسیقی، 
برچسب ها : دانشگاه استنفورد، دانشگاه هاروارد،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 بهمن 1393 02:05 ب.ظ
خیلی جالب بود
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 10:55 ب.ظ
سلام علی اکبر جان
ممنون ک اومدی، ببخشید دیگه شما استاد شعری و ما باید پیشتون شاگردی کنیم.
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 07:14 ب.ظ
.¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
آپم منتظر حضور پر مهرتون هستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :