تبلیغات
نوشتار - شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست
 
نوشتار
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

امروز در پیکر شدم نزدیک یک دیگر شدم

نزدیک آن شاد سخیف،آن یار بازیگر شدم

گفتم چه سان بیرون شدی از کارزار بندگی

گفتا گرت آسان شودبا اولین بیچارگی

دیدم نگاهش را زبون،در دیده نوری هم نبود

زنگار و رنگ دنیوی،بارش همی آسان نبود

جویا شدم از حال وی،کاشانه و دستار وی

گفتا پوسیده ست جام،دم گیر بازی است و می

گفتم چرا ویران شدی،بازنده و حیران شدی

گفتا که درد رازقی اینسان مداوا می کنند

زیبا و شوخگن می نمود،اندام گرم و فربه اش

باز هم به زیر انداختم،چشم از نبرد خیره اش

دیو چنان می دیدمش،ورزیده و برزخ نمای

گفتا چنین من را نبین،من از توام،تو از منی!

خندیدم و شوخی کنان،پرسیدمش حرفت چه بود؟

گفتا منم آن روی تو،روی درون بوم تو

لرزید اندامم چنان،آنسان که قصه ام شنید

این گوش و چشم ناشکیب،دریافت های واقعی!





نوع مطلب : کلمات قصار از بزرگان،نوشته های ناشناخته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :