تبلیغات
نوشتار - عشق!
 
نوشتار
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

تصمیم بر آن شد مرقومه جدید من باب عشق ساخته و پرداخته شود تا از کدورت های اجتماعی مان کمی دور خیز کنیم تا در ساحتی گشاده تر کاغذ را به فرسایش قلم دعوت کنیم و فبها...

خب،قرار بر این شد که من بی عشق،وصف جهان گشایی عشق و عاشقان کنم.باشد که ایشان قصور بنده را در اهتمام به توصیف عرفانی آن ببخشایند.اگر در پی وصف و مدح و سخن سرایی هستید،الحق شاعران ما کم نگذاشته اند به سراغ آنهایی بروید که خود آدرسشان را الساق نموده اند:پشت هیچستان و خرابات مغان و...

اما اگر مانده اید،بدانید دست خالی از این درگه هبوط نمیبایست کرد.شایدم سخن به یاد آوری و کلیشه عطرآگین شود که خود از جوانی این قلم فرسایی پیش بینی اش کنید و بگذریم های جلال وار میان صحبت!

این جامعه و کهنسالی و فرتوتی انسانیت و معنی به کجا رسیده که چون منی خیال نوشتار عشق دارم و تدبیر و یا گاهی دست به عصای هرمنوتیک و سفسطه بزرگان فلسفه دان.گستاخی من خود سرانه نیست مجاب شده ام به اضافه کردن مهملی بر مهملات بایگانی شده در دفتر وصف دوست.

اول سخن بگویمت که در خیال من عشق،2=1+1 نیست.بچه بازی که نیست صحبت در خلال عشق است و عشاق.همچون میهن خودمان که هر کس و ناکسی عنان به دست گرفته ما نیز افسار سخن وری چیزی را در دست میگیریم که خود از آن نیستیم.به خیال من عشق،1=1+0 است.هیچی به همه چیز می پیوندد و همه چیز می شود.باری این تبدیلات و ابزارآلاتش بخیال حقیر عشق است.آن طوفانی که صنعانی را به حیطه بی آبرویی می رساند و شرب خمر اما!اینکه بقول نثر صریح خانم گلبو در "دو غریب"عالمی که ابزارآلات مواصلاتی اش از دیار بدی ست و رذالت همچون خرابات و زنار و شراب و دیر و... اینکه چرا اینگونه وصفش کنیم را پیشینیان دانند و سراییده اند و چون در ساحت بعضی بزرگان چنین خللی وارد نبوده منتج به این نتیجه می شوند که مراد همان عشق است و وسایل.

این روزها خلط تفاهم با عشق(بقول شاملو) و دوست داشتن هایی که بعد از رهایی از دیوارهای تحریم و افراط ناشی می شود(با اینکه چندان هم رهایی نیست بل افسار گشادتر میشود و پشت آن هم دسیسه ایست و خدا داند.)دوست داشتن هم نه اینکه واقع دوست داشتن باشند نگاهی ست گذران و هردو طرف از حصار تنگ خانه فراری و نادان از محاصره شهر، دست به دوست داشتنی می زنند که نمی بایست کتمان کرد که زیباست و لایق.بحث اینجاست که نگرانی جدیدمان برای از دست ندادن دوست خوبمان در دلمان سنگینی خاصی را تحمیل میکند و بعضا خلط با موازین بزرگوار و عشق.

هیچ قصوری را نمی توان بر گرده چنین دوستانی نمایان ساخت از آن باب که مقتضیات سن است و مشقت ازدواج و جوانی.جالب آنجاست که تحریم کنندگان خود دستی بر آتش دارند لکن چون خود تامینند خیالی از بابت خود راحت دارند و بی مهابا بری می دانند الوار روحشان را از این جور دستمایه هایی که شعرا سازند!

کار بجای باریک نرسیده که ببینیم این جور نابینایی چه دشواری هایی را شامل میشود.این تحریم ها و محدودیت هایی که خنده دار تر از آنها در عالم امکان موجود نیست،دست و بال ما را بسته.آن دمکراسی که از آن دم می زنیم حصر است و دست بستگی و آزادی...!

دور شدیم از مسئله!اینکه چه کسی به عشق دست یازیده یا نه،نه در حیطه توانایی های بنده است نه حضرات.پس قبل از تکذیب،تشویق کنیم.این خود صحبتی دگر میخواهد که بدان می رسیم.

 





نوع مطلب : دل نوشته،تنهایی، انتقادات دوستانه، 
برچسب ها : عشق و قلم فرسایی و نادانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 06:19 ق.ظ
It's actually a great and useful piece of information. I'm glad that you shared this useful information with us.
Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
شنبه 11 شهریور 1396 06:04 ب.ظ
I'll right away snatch your rss as I can't to find your e-mail subscription hyperlink or newsletter service.
Do you've any? Please permit me recognise in order
that I may just subscribe. Thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :