تبلیغات
نوشتار - با تو ام! انگاری...!
 
نوشتار
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

متوجه شدم که کارم از صدا زدن گذشته است.دیگر هوار می زنم.آخر انگار او صدایم را نمی شنود!مگر می شود؟!همه برگشته اند و مرا با انگشت اشاره به همراهشان نشان می دهند؛انگار دیوانه ای را دیده اند!چرا مرا نشان می دهند!؟ بجای این کارشان می بایست وی را آگاه کنند که من دیگر خودم را اینقدر به زحمت نیندازم!صدای فریادهایم گوشخراش شده است.خودم هم دیگر تحمل شنیدنش را ندارم.

اما!

اما چرا آنها

چرا بیکار ایستاده اند و مرا با انگشت اشاره نشان می دهند؟

فریاد هایم بی امان شده است!

گلویم گِزگِز می کند!انگاری گلویم چرک کرده باشد احساس سنگینی می کنم دیگران با تعجب و گاه با افسوس و سر تکان دادن از کنارم می گذرند.سنگینی نگاهشان مرا بخودم می آورد!

چه دلیلی دارد که مرا اینگونه سنگین نگاه کنند؟

مگر من اشتباهی کرده ام!

فقط مخاطبم را که در رفلکس ورودی آپارتمان می بینم،صدایش می کنم اما چون التفاتی به فریادهایم نمی کنم!!بیش از پیش فریاد می کشم!

انگار بیدار بشو نیست!

بایست دنبال راه حل دیگری باشم!

مردم انگار کار دیگری جز دیدن عاقبت کار من ندارند بایست کاری کنم که برایشان مهیج باشد.انگاری که تئاتری خیابانی می بینند.اتفاقا در کنار پیاده رو و در میان باغچه،چوب کت و کلفت و آماده ای قرار داده شده است.

انگار همه چیز آماده است که خودم را اثبات کنم!

ورش می دارم و

...!

ضربه ام محوش می کند و جلوی چشم دیگران غرورش می شکند!

خدا نکرده مردی گفتند زنی گفتند!

مرد هم برای خودش غروری دارد!

غرورش مثل شیشه خورد و خاک شیر شد!زیر پایم!همین جاست!

مردم انگار راضی شدند از نمایش امروز

رفتند!

اما من وجدانم بدرد آمده است!

شکستمش!خود شکستمش!خود را شکستمش!

...

شکستم!

انگار!

آپلودسنتر آپ98





نوع مطلب : دل نوشته،تنهایی، 
برچسب ها : انگاری...،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 تیر 1396 12:38 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog.
He used to be entirely right. This post actually made my day.
You can not imagine just how a lot time I had spent for
this info! Thanks!
دوشنبه 5 تیر 1396 02:38 ق.ظ
First of all I want to say awesome blog! I had a quick question in which I'd like
to ask if you do not mind. I was curious to know how you center yourself and
clear your mind prior to writing. I've had difficulty clearing my thoughts in getting my ideas out.
I truly do take pleasure in writing but it just seems like the first
10 to 15 minutes tend to be lost simply just trying to figure out how to begin. Any
ideas or hints? Thanks!
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:57 ق.ظ
This design is steller! You obviously know how to
keep a reader amused. Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Fantastic job.
I really enjoyed what you had to say, and more than that, how you presented it.

Too cool!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :