تبلیغات
نوشتار - سوختن و نساختن
 
نوشتار
شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : علی قاسمزاده

خدای من، چه خسته گشته ام امروز.

در این شهر مثال آتش سوزان ،

چه تشنه گشته ام امروز.

چرا دیگر توان راه رفتن را ندارم من ؟

چرا دیگر کسی را دوست ندارم من؟!!

چه کار کردم ؟ نمی دانم.

خداوندا تو می دانی چه کردم  من؟؟؟

خودم فکر میکنم به این خاطر که بار های فراوانی

تو را با این بزرگی ات رها کردم...

و چسبیدم به دنیایی که قدری هم نمی ارزد.......

خداوندا چرا خود را بدین گونه رهاکردم؟؟؟!

نمی دانم

خداوندا مرا در آغوش گیر و با خود هم سفر سازم...

چرا که من دیگر، نمی سازم ، نمی سازم...

فقط این را خوب می دانم :

((که می سوزم  و  می سوزم))

چرا که سوختن و ساختن چه دشوار است

ولیکن سوختن و سوختن چه آسان است چه آسان است..........

 





نوع مطلب : دل نوشته،تنهایی، 
برچسب ها : علی قاسم زاده،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:16 ق.ظ
Hi! This post couldn't be written any better! Reading through this post
reminds me of my good old room mate! He always kept talking about this.
I will forward this page to him. Fairly certain he will have a good read.
Thank you for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :