تبلیغات
نوشتار - چرند و پرند
 
نوشتار
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : علی اکبر علامتی

"آخر یک شب تنگ آمد.

گفتم: ننه!

گفت: هان.

گفتم: آخر مردم دیگر هم زن و شوهرند،چرا هیچ کدام مثل تو و بابام شب و روز مثل سگ و گربه به جان هم نمی افتند؟

گفت: مرده شور،کمال و معرفتت را ببرد با این حرف زدنت،که هیچ.به پدر ذلیل شده ات نگفتی از این جا پاشو آنجا بشین.

گفتم:خوب،حالا جواب حرف مرا بده.

گفت: هیچی،ستاره مان از اول مطابق نیامد.

گفتم: چرا ستاره تان مطابق نیامد؟

گفت: محض آنکه بابات مرا به زور برد.

گفتم: ننه به زور هم زن و شوهری میشه؟

گفت: آره،وقتی که پدرم مرد من نامزد پسر عموم بودم.پدرم دارایی اش بد نبود،الا من هم وارث نداشت.شریک الملکش می خواست مرا بی حق کند. من فرستادم پی همین نامرد از زن کم تر،که آخوند محل و وکیل مرافعه بود،که بیاد با شریک الملک بابام برد مرافعه.نمی دانم ذلیل شده چه طور از من وکالت نامه گرفت که بعد از یک هفته چسبید که من ترا برای خودم عقد کرده ام...

این ها را گفت و شروع کرد زار زار گریه کردن.من راستی راستی از آن شب دلم به حال ننم سوخت"

برکشیده از کتاب"چرند پرند"علامه دهخدا





نوع مطلب : پیشنهاد کتاب،فیلم،موسیقی، 
برچسب ها : چرند پرند، علامه دهخدا، پیشنهاد کتاب،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 08:44 ب.ظ
I like the valuable info you provide on your articles. I will bookmark your weblog
and check again here regularly. I'm somewhat sure I'll be told
many new stuff proper right here! Best of luck for
the next!
شنبه 11 شهریور 1396 04:43 ب.ظ
It's very trouble-free to find out any matter
on net as compared to textbooks, as I found
this article at this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :